بسم الله الرحمن الرحیم
به نظر شما کار این مرد درست بود ؟ آیا در آن لحظه بهترین تصمیم را گرفت ؟ آیا ما می تونیم برای دیگران آرزوی مرگ کنیم ؟ با هم بخوانیم بعد کمی فکر کنیم ...
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند . آن ها عاشقانه یک دیگر را دوست داشتند .
زن جوان : « یواش تر برو عزیزم . من می ترسم . »
مرد جوان : « نه . این جوری خیلی بهتره . »
زن جوان : « خواهش می کنم . من خیلی می ترسم . »
مرد جوان : « خوب ولی باید بهم بگی که دوست دارم . »
زن جوان : « دوست دارم . حالا می شه یواش تر برونی . »
مرد جوان : « منو محکم تر بگیر . »
زن جوان : « خوب . حالا می شه یواش تر بری . »
مرد جوان : « باشه ولی به شرطی که کلاه ایمنی منو برداری و روی سر خودت بذاری ؛ آخه نمی تونم راحت برونم . اذیتم می کنه . »
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود . « برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید . در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد ؛ یکی از دو سر نشین زنده ماند و دیگری در گذشت . »
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود . بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه ایمنی خود را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .
سلام دوست خوبم از لطف بی اندازت ممنونم که بهم سر میزنی از آشنایی با بلاگت خیلی خوسحالم
حتما وقتی دوباره شروع به نوشتن کنم بهت لینک می دم
موفق باشی
بازم ممنون ببخشید که دیر اومدم
مطلب قبلی رو خوندم. جدی جدی!!!!
یعنی هممون الان سر کاریم؟؟؟!!!!
سلام مطل قبلی خوندم
خیلی طنز جالبی بود ههههههههه
بیا پیشه ما
سلام
خوبی؟
مرسی که به ما سر زدی!
سایتتم جالبه .موفق باشی
برادر نگاهت را ...برادر نگاهت را...برادر ای بابا، نگاهت را!
بخون و قول بده که عمل کنی
salam.. mamnoon ke pishe manam omadi.. manam omadam bazdid.. kheili ghashang bood merci
تصمیم سختیه. نمیشه گفت.
بسیار زیبا بود.آیا خودت نوشتی یا یک زیبایی آفرین دیگر ؟
bazam salam ba khandan in matlab vaghaan taht taser gharar gerftam.. omid varam digeh az in hhavadeso na bbinim na bshnavim .(ba reayat ghavin ranandegi)bey
سلام
خیلی خیلی قشنگ بود . من که کلی پروانه ای شدم اینو خوندم .
ولی حیف موتوره کارت طلایی نداشت .(از این چشمکای یا هو)
علی یارت